نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





بی وفا

 

من ترانه می سرایم

تو ترانه می نوازی

در ترانه های من اشک است و بی قراری

یک بغل از ارزوهای محالی…

تا ابد چشم انتظاری…

فکر پایان و جدایی…

ترسم از این است که شاید

در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی…

 

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 18:19 | |







خیلی وقته دیگه بارون نزده

 

 

خيلي وقته ديگه بارون نزده

 

رنگ عشق به اين خيابون نزده

   

خيلي وقته ابري پرپر نشده

 

دل آسمون سبك تر نشده

 

  

مه سرد رو تن پنجره ها 

 

مثل بغض توي سينه ي منه 

 

ابر چشمام پر اشكه اي خدا

   

وقتشه دوباره بارون بزنه 

 

خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده 

 

قلبم از دوري تو بد جوري دلتنگ شده

 

  

بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست

 

   

كوه غصه از دلم رفتني نيست

 

 

حرف عشق تو رو من با كي بگم؟

 

  

همه حرفها كه آخه گفتني نيست

 

  

خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده

 


 

قلبم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 13:43 | |







عشق یا دوستی؟

 

 

روزی عشق از دوستی پرسید

 


 

تفاوت من و تو در چیست؟

 


 

دوستی گفت:من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه

 


 

من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ . . . . .

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 10:40 | |








 یاد سهراب بخیر . . . . . .

 

آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت

 

باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست

 

اما نفسم میگیرد


در هوایی که نفس های تو نیست . . . . . . .

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 10:32 | |







غزل

   

تو مرا می فهمی  

 

من تورا می خواهم  

و همین ساده ترین قصه یک انسان است  

تو مرا می خوانی  

 

 

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم 

 

و تو هم می دانی  

 

تا ابد در دل من می مانی

از تو گفتن کار هر کس نیست ای زیبا غزل 

از برای گفتنت باید که مولانا شوم

 



 

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 17:2 | |







شیشه

 

 

روی آن شیشه تبدار تو را (ها) کردم

 

 

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

 

 

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

 

 

شیشه را یک شب تبدیل به دریا کردم

 

 

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

 

 

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم 

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 16:50 | |







باران


آسمان بارانی ست


همگي مي گذرند


چتر دارند به دست تا نبارد
باران بر سر و صورتشان


اما .....


من تنها و رها


زير اين سقف سياه


گام بر مي دارم بي چتر


و به تو مي انديشم !!!!!

 

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 13:36 | |







روزگار

 

روزگارم بد نیست غم كم میخورم

كم كه نه هر روز كم كم میخورم

عشق از من دورو  پایم لنگ بود

غیمتش بسیار دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسید نیست

گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم
 
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت


 مازیاران چشم یاری داشتیم     خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 13:22 | |







آواره

 

 

نيمه شب بود و غمي تازه نفس

 

ره خوابم زد و ماندم بيدار 

 

ريخت از پرتو لرزنده ي شمع

سايه ي دسته گلي بر ديوار 

 

 

همه گل بود ولي روح نداشت

 

سايه اي مضطرب و لرزان بود

 

چهره اي سرد و غم انگيز و سياه

 

گوئيا مرده ي سرگردان بود !

 

 

شمع , خاموش شد از تندي باد 

 

اثر از سايه به ديوار نماند !

 

کس نپرسيد کجا رفت , که بود 

که دمي چند در اينجا گذراند !

 

 

اين منم خسته درين کلبه تنگ

 

جسم درمانده ام از روح جداست

 

من اگر سايه ي خويشم , يا رب ,

 

روح آواره ي من کيست , کجاست ؟

 

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 16:36 | |







نشانی..

   

هیچ جمله ای و شعری قشنگ نیست مگر آنکه نشانی از تو در آن داشته باشد .  

حال هرکس که می خواهد آن را سروده یا نوشته باشد.  

من آن می پسندم که نشانی از خانه ات می پرسد و به رمز می نمایاند

" خانه ی دوست کجاست ... "

  

 

 

 


[+] نوشته شده توسط باران وکیوان در 16:20 | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد

طراح قالب : ميهن تم

صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد